آمار غزل امروز
با عرض ادب و سپاس ازینکه به وبلاگ بنده سر زدید ، در صورتی که تمایل برای ارسال غزل خود جهت درج در وبلاگ "زنهار" را داشتید میتوانید سروده خود را به قسمت نظرات یا به ادرس zenhar.blogfa@gmail.com ارسال نمایید ، در صورتی که محتوای غزل در تناسب با دیگر اشعار مندرج در وبلاگ بود بطور حتم منتشر خواهد شد.

+ تاريخ پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ساعت 12:30 نويسنده ميلاد افصح |

 

در سکوت و لرزش فریاد.. می خواهی مرا
ای تو جمع حاصل اضداد ..می خواهی مرا

روسری از سر کشیدی باد هم دیوانه شد
اینچنین طوفان زده چون باد..می خواهی مرا

تیشه ای در دست داری لاف شیرین می زنی
خسرویی را در بر و ..فرهاد می خواهی مرا

یخ زدم از سردی آغوشت امّا چاره چیست
بهمنِ سردی ولی ..خرداد می خواهی مرا

در هزار و یک شبت.. چشم رقبیم بود و تو
در پی افسانه ی بغداد.. می خواهی مرا

چشمِ مینیاتوری.. لب هات همچون برگ گل
ای تو نقش جلوه ی بهزاد ..می‌خواهی مرا

حلقه ای از دامِ چشمانت به پایم بسته ای
هم نشین با دامَتِ ای صیاد می خواهی مرا

دخترِ تبریزی ابرو کمانْ..مشروطه خواه..!!
با‌خشونت ..کودتا.‌. بیداد می خواهی مرا..!!

علی نیاکوئی لنگرودی

+ تاريخ دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:16 نويسنده ميلاد افصح |

 

دلنشین ! ... ای غم دلواپسی ات بر کمرم
من از آنی که تو پنداشته ای خسته ترم

عمر من کمـــتر از آنست کــــه باور بکنم
که تــو یــک روز بخـــواهـی بروی از نظرم

راه برگشت کجا ؟ لمــس کن این فاجعه را
بی تو هر لحظه ، پلی میشکند پشت سرم

باز هم کشته و بازنــده ی این جنگ منم
که تو با لشکر چشمانت و ... من یک نفرم !

دل به دریای جنون می دهی و می گذری
دل به دریای جنون می دهم و می گذرم

آه دیوانه ! ، تو آنــسوی جهان هم بروی
من به چشمان تو از پلک تو نزدیک ترم

محسن نظری

+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:3 نويسنده ميلاد افصح |

 

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ و این یعنی در اندوه تو میمیرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی ارد

و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق؟از دلبستگی هایم؟

چگونه می روی با آنکه می دانی چه تنهایم؟

خداحافظ ، تو ای همپای شبهای غزل خوانی

خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی!

مصطفی تقوی

+ تاريخ سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 13:21 نويسنده ميلاد افصح |

 

ای که دنیا بی تو دارد می شود دشوارتر
از تو بیزارم ! ولی ... از زندگی بیزارتر

بعد از این حتی غزل با من غریبی می کند
احتمالا می شوم تا مدتی ، کم کارتر

قرص هایم ، باعث تسکین اعصابم که هیچ !
می کند این قرص ها ، آخر مرا بیمارتر

نازنینم ! قلب تنگ تو ، برایم جا نداشت
صبر کن ، باید بیابم سینه ای ، جادارتر

سرو بودم ، چون که از چشم تو افتادم ، دریغ
کاج باید می شدم ، ... وقتی شدم پربارتر

حیف شد بانو ! که قبل از این تو را نشناختم
دلبــر مـه پیکرـ ، از اژدها خونخوارتر

محسن نظری

+ تاريخ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:51 نويسنده ميلاد افصح |

 

مـن آمده ام از لب تــو ، قـند بسازم
از قصه ی دلدادگی ام ، پند بسازم

دارم نگران می شوم از طول جدایی
با غصه ی دوریّ تو ، تا چند بسازم ؟

باور کن عزیزم ! دلم آنقدر که تنگ است
میخواهم از این سینه ، کمربند بسازم

من زیر فشار غم تو .... صخره ام ، اما
باید که از این صـخره ، دماوند بسازم

من آمده ام ، جان بدهم ... عشق بگیرم
از این همه انـکار تو ، ... سوگند بسازم

من آمــده ام ، تــا که به امید خداوند
از گریه ی شب های تو ، لبخند بسازم

محسن نظری

+ تاريخ سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:25 نويسنده ميلاد افصح |

 

رود بي حاصل ، تو را از چشمه دورت مي کند
مي برد ، درياچه اي صعب العبورت مي کند

گاه ، تاريکي مطلق ، برتر از هر نعمتي ست
گاه دل بستن به يک خورشيد ، کورت مي کند

يک رفيق لعنتي ، گاهي زمينت مي زند
دست گرم ناشناسي ، پرغرورت مي کند

خودپسندی ، نسبت معکوس دارد با شعور
خودپسندی هات ، دارد بی شعورت می کند !

بعد از اين ، حتي نشانم را نمي بيني ، نترس !
اين جدايي ها ، تو را کم کم صبورت مي کند

محسن نظری

+ تاريخ چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ساعت 10:17 نويسنده ميلاد افصح |

 

جای تو دارم از خیالت ، کام می گیرم
یادت که می افتم ، فقط سرسام می گیرم

قبل از تو نامم هر چه بوده ، بعد از این اما
تنهاترین تنهای عالم نام می گیرم

تو نیستی ، شبها به جای گرم آغوشت
با قرص خواب آور ، کمی آرام میگیرم

گاهی که دلتنگ دو چشمت می شوم ، ناچار
یک سر خیابان می روم ، بادام می گیرم !

من همچنان گاهی غزل (مرثیه) می سازم
من همچنان از دوری ات ، الهام میگیرم

دنیای من بودی و بانو ! جان چشمانت
یک شب تقاصت را از این ایام می گیرم

محسن نظری

+ تاريخ یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 1:43 نويسنده ميلاد افصح |

 

ز دهانت چشیدنی ست غزل،بیش از آنکه شنیدنی باشد
 قدری آهسته تر بخوان بگذار این حلاوت مکیدنی باشد

بیخیال عروض و قافیه باش فارغ از قید و بند شاعرها
 روسری را بدست باد بده شعر باید که دیدنی باشد

واژه ها میوه های باغ تواند از لبان تو مزه می گیرند
 تو نبودی کسی نمی دانست حرف باید چشیدنی باشد

ای نشسته به قله های سپید!شعر نو! پیش پای من بگذار
تا تو راهی که رفتنی باشد جاده ای که رسیدنی باشد

گردن آویز ناز زیبنده ست منتها این بخاطرت باشد
 ناز خوب است تا زمانی که نازهایت خریدنی باشد

سعدی دخترانه سخنی مطلع شعر ناب انجمنی
 آرزو می کنم گلستانت غنچه هایش نچیدنی باشد

مجید آژ

+ تاريخ پنجشنبه یکم آبان ۱۳۹۳ساعت 20:20 نويسنده ميلاد افصح |

 

غمی دارد دلم شرحش فقط افسانه می خواهد

به پای خواندنش هم گریه ی جانانه می خواهد

من آن ابر پر از بغضم که هر جایی نمی بارد

برای گریه کردن مرد هم یک شانه می خواهد

شبیه شمع تنهایی که پای خویش می سوزد

دلم آغوش گرم و عشق یک پروانه می خواهد

برایش شعر گفتم تا رقیبم پیش شاعرها

بگوید عاشقش او را هنرمندانه می خواهد

به قدر یک نگاه ساده او را خواستم اما

به قدر یک نگاه ساده هم حتی نمی خواهد

محمد شیخی

+ تاريخ چهارشنبه سی ام مهر ۱۳۹۳ساعت 13:23 نويسنده ميلاد افصح |