آمار غزل امروز
با عرض ادب و سپاس ازینکه به وبلاگ بنده سر زدید ، در صورتی که تمایل برای ارسال غزل خود جهت درج در وبلاگ "زنهار" را داشتید میتوانید سروده خود را به قسمت نظرات یا به ادرس zenhar.blogfa@gmail.com ارسال نمایید ، در صورتی که محتوای غزل در تناسب با دیگر اشعار مندرج در وبلاگ بود بطور حتم منتشر خواهد شد.

+ تاريخ پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ساعت 12:30 نويسنده ميلاد افصح |

 

 

کی ام؟ بغضی که در بطن گلو مانده..
هزاران من درونم مانده زندانی
فقط یک سایه ی جامانده ی متروک
خراب آوار قصری رو به ویرانی

ته بن بست تاریکی به راهی کور
گرفتار اگرها.. شاید و.. امّاست
غزل هایی همه با نطفه ای مسموم
که از آغازشان تدفین شان پیداست

کی ام من؟ شاعری بی سرزمین چون باد
نفس هام از نفس های تو آکنده است
تو رفتی تیرگی کابوس شد در من
منی که بی تو اینجا بی خدا مانده است

هنوز از رفتنت افسوس می بارد
خیالی را که در تابوت می گیرم
تو رفتی بی تو مردابی شدم از درد
خلیجم بی حضور موج می میرم

تو رفتی فاصله زنجیرِ داری شد
از آن شب کار من ترسیم یک گور است
تهوع دارد از هر لحظه می بارد
نفس هایم تمامش طعم کافور است

تمام قصّه بی تو رنگ تنهایی ست
غزل هایی که من را گاز می گیرد
تمام حس شاعر بودنم افسوس...
بدون تو تمامم آه! ... می میرد

علی نیاکوئی لنگرودی

 

+ تاريخ دوشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۴ساعت 2:13 نويسنده ميلاد افصح |

 

لعنت به بی وفایی سارای لعنتی

مغرور پر افاده ی زیبای لعنتی

مو بور و لب انار و عسل چشم و قد بلند

اصلا بهشت بود سراپای لعنتی

میگفت: عاشق توام اما...اگر...اگر...

دیدی چه کرد این "اگر امّا"ی لعنتی؟

هر روز من به وعده ی فردای او گذشت

پس کو؟ کجاست موعد فردای لعنتی

گاهی خیال می کنم ابلیس هم زن است

آدم فریب خورده ی حوّای لعنتی

دستم که ساخت با غم تنهایی اش، ولی

باید چه کرد با دل تنهای لعنتی
 
مجید ترکابادی

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:6 نويسنده ميلاد افصح |

 

مانند غـریـقی کــه پر از وحـشت آب است ،
می گردم و دستم پی یک تکه طناب است

دلتنگی و تنـهایی و انـدوه و صـبوری
این عاقبت تیره ی یک عاشق ناب است

آن مرد پر از شور و غزل ، بعد تو جان داد
این آدم کوکی ، جسدی پشت نقاب است

یا مشکل ارســال پیام ، از دل مــا بود
یا منبــع گیــرنده ی قلـب تو خراب است

زایـیــده ی دردیـم و به بار آمـده ی عشق
در مکتب ما ، عشق فقط ، حرف حساب است

یک جمله بگو دلبرکم ! ... حرف دلت چیست ؟
عاشق شده این شاعر و ... دنبال جواب است


محسن نظری

+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:2 نويسنده ميلاد افصح |



زندگی زیر سقف پوشالی روی  شالوده هم ضرر دارد

شعرهایم تمام حبسیه اند،ترک محدوده هم ضرر دارد

طعنه هایت شبیه بنزین است،خنده ات یک جرقه کوچک

منفجر میشوم نمیفهمی، شعله بی دوده هم ضرر دارد

دست سردت به دور من پیچید مثل فنجان چای داغی حیف

قلب فنجان من ترک خوده است چای و فالوده هم ضرر دارد

بعد من منزوی شدی حتی مادرت هم تو را نمی خواهد

بعد یک عمر آبرو داری ننگ مطروده هم ضرر دارد


عکس من مثل یک نخ سیگار ، پشت گوش کسی که در پاکی است


در خماری غنیمت است اما  عشق آلوده هم ضرر دارد

مور مورت که میشود گاهی ، بعد تزریق چند دوز شعرم

یاد من در سرت که میپیچد،آه  بیهوده هم ضرر دارد

"عشق با قطره ای جنون  همراه،در جنون قطره ای خردمندی است"

گاه ماندن رسیدن است آخر راه پیموده هم ضرر دارد

این پزشکان دروغ میگویند وقت تنهاییم بدون تو

گریه تنها دوا و تسکین است، خواب آسوده هم ضرر دارد

من شکنجه شدم در این دوری جان سپردم که رهبرم باشی

پیش چشمان انقلابی ها "خلق" یا "توده" هم ضرر دارد

دوست دارم دوباره برگردی مثل آزاده ای پس از یک جنگ

مرد جانباز تو هنوز اینجاست ، یار مفقوده هم ضرر دارد


احمد  فرخ خان

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 17:0 نويسنده ميلاد افصح |

 
"دچار عشق میشوم،عشق که اشتباه نیست"
بجز دو چشم خیس من برای آن گواه نیست
 
 تمام احتمال من به ضرب و جمع چشم تو
اگر به باد می رود نگاه تو نگاه نیست
 
 تو و سکوت کردنت من و هزار غم غزل
ترانه بی تو بر لبم به جز صدای آه نیست
 
 بكش نفس به تار من غزل غزل صدا کنم
بزن لبی به شعر من که لب زدن گناه نیست
 
 قسم به بودنت شب طلوع قرص ماه تو
شبیه روی ماه تو در آسمان که ماه نیست
 
 نگو به من غریبه ای نگو دلت سیاه شد
غریب مانده شعر من دلم ولی سیاه نیست
 
 به حرف حرف این غزل قسم که عاشقت منم
به نغمه های سرکش سری که سر به راه نیست
 
 علی نیاکوئی لنگرودی
+ تاريخ دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 16:59 نويسنده ميلاد افصح |

 
"دچار عشق میشوم،عشق که اشتباه نیست"
بجز دو چشم خیس من برای آن گواه نیست
 
 تمام احتمال من به ضرب و جمع چشم تو
اگر به باد می رود نگاه تو نگاه نیست
 
 تو و سکوت کردنت من و هزار غم غزل
ترانه بی تو بر لبم به جز صدای آه نیست
 
 بكش نفس به تار من غزل غزل صدا کنم
بزن لبی به شعر من که لب زدن گناه نیست
 
 قسم به بودنت شب طلوع قرص ماه تو
شبیه روی ماه تو در آسمان که ماه نیست
 
 نگو به من غریبه ای نگو دلت سیاه شد
غریب مانده شعر من دلم ولی سیاه نیست
 
 به حرف حرف این غزل قسم که عاشقت منم
به نغمه های سرکش سری که سر به راه نیست
 
 علی نیاکوئی لنگرودی
+ تاريخ دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 16:57 نويسنده ميلاد افصح |

بانوی غزل ساز من آواز بخوان
من سازم و مطرب تو شدی باز بخوان
 
این کهنه ردیف آمده در پنجه ی تو
در پرده ی موسیقی شهناز بخوان
 
گَردی ست بر این تار رها مانده به جا
در حسرت مضراب تو طنّاز بخوان 
 
عهدی شده مابین من و جلوه ی تو
در معجزه ی خواجه ی شیراز بخوان
 
از زمزمه ی موی تو در پنجه ی باد
از رقص دل انگیز تو غمّاز بخوان
 
تعبیر پر از وسوسه ی چشم تو تا
در شعله ی این وسوسه دمساز بخوان 
 
قصدی که به قربت زده ام پیشکشت  
از دفتر شعری که شد آغاز بخوان
 
علی نیاکوئی لنگرودی
+ تاريخ یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ساعت 2:57 نويسنده ميلاد افصح |

 

شمعی شده ام شعله ز همزاد گرفته
چندی است که اطراف مرا باد گرفته

من منتظرم تا که ز بندت شوم آزاد
مانند صدایی که ز فریاد گرفته

در"گیر" تو هستم تو مرا "دار" مزن باز
ای قاضی و زندانی و آزاد گرفته

در تیرگی و پیچ و خمش گم شود ای کاش
هر کس که به گیسوی تو ایراد گرفته

آدم که به اقبال خودش سنگ نمیزد
آن سیب که از دست تو افتاد گرفته

یوسف به زلیخای خودش پشت نمی کرد
کج خلقی خود را ز شما یاد گرفته

عرفان اکبرپور

+ تاريخ شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 20:16 نويسنده ميلاد افصح |

 

ماجرای موی خود با باد را آغاز کن
داخل این ماجرا پای مرا هم باز کن

شور برپا میکند مویت میان رقص باد
لطف کن با تار مویی کیفمان را ساز کن

نازی چشمی تصرف کرده افکار مرا
چون لهستان بی دفاعم نازنینم ناز کن

می شکافی نیل را با پنجه ای چونان پلنگ
شقه کن ماه مرا با چشم خود اعجاز کن

تا ته خط میروم تا رخ نمایی خوب من
جر بزن، بازی نکن، شاه مرا سرباز کن

حافظ از چشمان تو یک عمر ساغر میگرفت
چشم بگشای و شبی شهر مرا شیراز کن

عرفان اکبرپور

+ تاريخ شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 18:57 نويسنده ميلاد افصح |