آمار غزل امروز
با عرض ادب و سپاس ازینکه به وبلاگ بنده سر زدید ، در صورتی که تمایل برای ارسال غزل خود جهت درج در وبلاگ "زنهار" را داشتید میتوانید سروده خود را به قسمت نظرات یا به ادرس zenhar.blogfa@gmail.com ارسال نمایید ، در صورتی که محتوای غزل در تناسب با دیگر اشعار مندرج در وبلاگ بود بطور حتم منتشر خواهد شد.

+ تاريخ پنجشنبه ششم تیر 1392ساعت 12:30 نويسنده ميلاد افصح |

مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانیت
سلام و حال پرسی و شروع خوش زبانیت

فقط نه کوچه باغ ما… فقط نه اینکه این محل
احاطه کرده شهر را شعاع مهربانیت

دوباره عهد می کنی که نشکنی دل مرا
چه وعده‌ها که می دهی به رغم ناتوانیت

جواب کن به جز مرا… صدا بزن شبی مرا
و جای تازه باز کن میان زندگانیت

بیا فقط خبر بده مرا قبول کرده‌ای
سپس سر مرا ببَر به جای مژدگانیت

کاظم بهمنی

+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 13:35 نويسنده ميلاد افصح |

 
من بهمن­ ام همواره  از کوهی سرازیر 
تو جاده ­ای با پیچ و خم ­های نفس گیر 
می ­غلطم و می ­لغزم و می ­ریزم از کوه
 با سنگها و صخره ­های  راه درگیر
 فکر رسیدن می­ کنم هر روز و هر شب
 با پا و با سر می دوم بی هیچ تاخیر
اما در آن پایین به پای کوه سنگی 
تو داده ای دست خودت را دست تقدیر
 قسمت نبوده، نیست، اما، احتمالا
 مغز تو را این حرفها کردند تسخیر
 بیهوده می کوشم برای با تو بودن
 وقتی که می ­جنگی تو با هر گونه تغییر
 این برف سنگین آب خواهد شد سرانجام
 بر جای خود باقی است اما جاده پیر!
 
آرزو نوری
+ تاريخ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393ساعت 21:10 نويسنده ميلاد افصح |


اي گوهر امانتي پر بهاي من

نيلوفرِ برآمده ازشاخه هاي من

اكسير روزهاي ترك خورده ي مني

معيارِ لحظه هاي من وكيمياي من

فانوس خاطرات دل انگيزِ خانه ام

قنديلِ سقف نقره ايِ خوابهاي من

آنجا كه راهها به خزان ختم مي شوند

تو امتدادِ فصل بهاري براي من

دست مرا بگير و به دنياي خود ببر

اي در زمان پيري و كوري عصاي من

حالا كه شوق كودكي ات راه رفتن است

با من بيا قدم به قدم پا به پاي من!

يدالله گودرزى (شهاب)

+ تاريخ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393ساعت 19:32 نويسنده ميلاد افصح |


ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﯿﺶ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻗﺪﺭﯼ ﮔﺰﻧﺪﻩ ﺳﺖ

ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﺟﻮﺭ ﺯﺍﻟﻮﯼ ﻣﮑﻨﺪﻩ ﺳﺖ

ﯾﮏ ﺣﺲ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺷﻮ

ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺯﻧﻨﺪﻩ ﺳﺖ

ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﺩ

ﭼﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﺩﻟﻮﺍﭘﺲ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺳﺖ

ﻫﺮﮔﺰ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﻡ ﻣﻦ ﺭﺍ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ

ﭼﻮﻥ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺁﻣﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺑﻬﺖ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺳﺖ

ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﺭﻧﺞ ﻗﻔﺲ ﺭﺍ

ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺳﺖ

ﺍﯾﻦ ﺑﻐﺾ ﺭﺍ ﭘﯿﺸﻢ ﺑﻤﺎﻥ , ﺍﯾﻦ ﺑﻐﺾ ﺁﺧﺮ

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻗﺼﺪ ﻗﺘﻞ ﺩﺍﺭﺩ ﭼﻮﻥ ﮐﺸﻨﺪﻩ ﺳﺖ . .

ﺟﻌﻔﺮ ﻣﻘﯿﻤﯿﺎﻥ

+ تاريخ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 21:47 نويسنده ميلاد افصح |



امشب برایم هر چه میخواهی بیاور
بیراهه ام، بیراهه ام، راهی بیاور
فکر نوشتن در سرم افتاده آقا
خودکار آبی ... کاغذ کاهی بیاور
از شب نوشتن عادت دیرینه ام شد
در تیرگی ها گم شدم، ماهی بیاور
دلگیرم از این زنده بودن، زندگی کو؟
دریا که نه! تنگی پر از ماهی بیاور
جز عاشقی راهی برای زندگی نیست
از چاله بیرون آمدم .... چاهی بیاور
آرزو نوری

+ تاريخ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 21:45 نويسنده ميلاد افصح |


مادرانه مرا صدا کردي  وحشي اين غزل گرفت آرام

ذات بي مرگ شعرهاي سپيد از تو مي گيرد عاشقت الهام

در ازل در بهشت چشم تو بود کرده بودم اگر حسابي باز

مهرباني و شاعري محتاج واژه مي گيرد از نگاه تو وام

من در آفاق تار گم بودم  در هراس از کمين گران شکار

معجز آب و دانه ات زيباست  اين کبوتر اگر نشست به دام

در من اين رستمي که پروردي  رفت تا فتح خوان ديو سپيد

گفته بودي مراقبم هستي پهلوانت مباد تا ناکام

گاه مي پرسمش که راوي چيست آخر داستان من با تو

نکند دوست ،سحر چشمانت کرده باشند پخته اي را خام

رنجه خاطر شدي ببخشايم بعد از اين واژه ها يقين دارند

و در اين جنگ در دلم هرکس به تو شک کرد مي شود اعدام

با توام از خودم گريزانم  من تو را کشف مي کنم درخويش

تو همان استعاره اي هستي که مرا برد تا نبوغ کلام

من تو را رود گريه مي کردم هق هقم خواب اب را اشفت

همه ماهيان درياها  مي شناسند مرا و ترا با نام

در غمت خواجه را صداکردم  غزلي راسروده بود از تو

"زهر هجري چشيده ام که مپرس"شام بدرود تا به صبح سلام

زین العابدین محب علی

+ تاريخ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393ساعت 21:39 نويسنده ميلاد افصح |


ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕﺧﻮﺏ ﻭ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﺧﻮﻥ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺩﻝ ﺗﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﺭﻭﺡ ﻋﻤﯿﻖ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺍﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﺸﺪ

ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺟﺮﺍﺣﺖ ﭼﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﺩﺳﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﻓﻦ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﺑﺎ ﺿﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﺖ ﮐﻠﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﻣﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻏﯿﺎﺏ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﺸﺴﺖ

ﻫﯽ ﻃﻌﻨﻪ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﺑﻪ ﭘﻠﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﺩﺭ ﺑﺮﮐﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺤﻮ ﻣﯿﺸﻮﻡ

ﺑﺎ ﺿﺮﺑﻪ ﯼ ﺍﺻﺎﺑﺖ ﺳﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﻫﺮ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﺑﺮﮐﻪ ﻓﺮﻭ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﻣﺮﺍ

ﻣﯿﺒﻠﻌﺪﻡ ﺟﺴﺎﺭﺕ ﻧﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

دانیال موسوی

+ تاريخ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 16:35 نويسنده ميلاد افصح |

جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم می کنی

من میانسالم ؛ تو داری زود پیرم می کنی

نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز

آخر از این نیمه جانم نیز سیرم می کنی

این مطیع محض دست از پا خطا کی کرده است ؟

پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم می کنی ؟

سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام

رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی !

تا به حال از من کسی شعر بدی نشنیده است

آخرش از این نظر هم بی نظیرم می کنی !

من همان سرباز از لشکر جدا افتاده ام

می کُشی یکباره آیا  یا اسیرم می کنی ؟

 اصغر عظیمی‌ مهر

+ تاريخ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 12:43 نويسنده ميلاد افصح |


مضمون شعرهای ظریفم تو نیستی

این روزها دوباره ردیفم تو نیستی

با وصف روزهای نجیبی که داشتیم

معشوق راستگوی شریفم تو نیستی

مانند کوه عشق تو افتاد و بعد از این

بر روی شانه های نحیفم تو نیستی

من شاعری به قدر توان خودم ولی

آن قدر شاعرم که حریفم تو نیستی

هر وقت شعر خوب سرودم بیا بخوان

مسوول شعرهای ضعفیم تو نیستی

روح الامین امینی

+ تاريخ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 12:36 نويسنده ميلاد افصح |